اولین شب در بیمارستان
سلام قندعسلم ماجرای به دنیا آمدنت آنجایی رسید که دکتر دستور بستری داد چون کم کم داشت از وقت دنیا اومدنت میگذشت.وقتی خانم رزیدنت آمد وبه من گفت باید بستری بشوم خیلی ناراحت شدم چون انتظار داشتم طبیعی زایمان کنم واز عوارض سزارین خیلی میترسیدم.خلاصه برگه بستری شدن را گرفتم وبابایی آمد و برای عمل سزارین رضایت داد.بعد یک خانم پرستار مهربان آمد و به دستم سرم وصل کرد.مامانی هم با من دربیمارستان ماند من در تختم مستقر شدم همین که خواست پلکمان گرم شود صدای گریه یک نوزاد از خواب ناز بیدارمان کرد.از اطاق بغلی بود با مامانی رفتیم سراغشان ،یک خانمی با مادرش بودخانمه تازه زایمان سزارین انجام داده بود و انقدر درد داشت که تقریبااز فرط درد گریه میکرد و ن...
نویسنده :
مامانی غزل
16:53


